۱۳۹۶ تیر ۶, سه‌شنبه

جد صورتگرهای لاهیجان نقاش بود اهل و ساکن محله گابنه بود رنگ هارا خودش با مواد فله ای مثل اخری و لاجورد وکتیرا روغن الیف و برزک درست میکرد وبا سریش و سریشم کارمیکرد. اکثر گچبری های بالای درب ورودی حاجی های از مکه برگشته را با کلمات بسم الله ..نصر من الله ..فتحنا مبینا..بزیبایی طراحی و اجرا میکرد


بقعه آقاسید داود بیجاربنه لاهیجان_نقاشی دیوارشرقی_عکس دکترمحمدرضاتوکلی








کلیپ کوتاه نقاشی بقعه http://www.aparat.com/v/5XfIm

۱۳۹۶ تیر ۴, یکشنبه

کوچه پشت تکیه بر درزمان شهردار سعیدآگشته موزاییک شد و سرو سامان گرفت و پیاده راه شد ، جانی تازه گرفت وسائل نقلیه ورودش ممنوع شد . این عکس ازصفحه اینستاگرام من محمدرضا توکلی بانام tvkldmd


 این عکس ازصفحه اینستاگرام من محمدرضا توکلی بانام tvkldmd

توپ پاره_نوشته همشهری حسین داریوش در اینستاگرام_پسرکم می گفت یکی از خانم های طبقه سوم بلوک بغلی تهدید مون می کنه که توپ تون رو پاره می کنم و به پلیس صدو ده زنگ می زنم بیان دستگیرتون کنند هیچوقت این حرف ها رو جدی نگرفته بودم چون در همین سن و سال با تمام مزاحمت هایی که برای همسایه هامون درست می کردیم و این تهدید ها رو شنیده بودیم ولی هیچوقت بیاد ندارم توپی داخل حیاط همسایه انداخته باشیم ولی به مابر نگردانده باشند حتی اگر با ترس و لرز و سر ظهر برای گرفتنش در خونه شون رفته باشیم . فکر نمی کردم بازی کردن در پارک پشت خانه این نوع تهدید شنیدن هم در پی دارد اما گویا بزرگ تر های این دوره زمونه یادشون رفته که خودشون یک روزی نوجوانی و جوانی کرده اندو همین بلا ها را سر دیگران آورده اند ، کودکیشون یادشون رفته و دردسر تمام مشکلات خواسته و نا خواسته زندگی رو با پاره کردن توپ سر بچه ها خالی می کنند. اشک های پسرم را با توپ پاره در دستش که کادویی دوستش هم بود را فراموش نخواهم کرد ای کاش ما بزرگ ترها یاد بگیریم حالا که خانه ها حیاط ندارند و گوشی و تبلت و بازیهای کامپیوتری دست از سر فرزندانمان بر نمیدارند حیاط دلمون را محل بازی کودکان کنیم .


۱۳۹۶ تیر ۱, پنجشنبه

یادی از" ملائکه " روزنامه فروش دوره گرد شهر ما_امروز در میان آرشیو اوراق یادداشت هایم یک بریده روزنامه ای از روزنامه ی اطلاعات ،چنان که در تصویر مشاهده می کنید پیدا کردم که بدون شک برای بسیار از شهروندان لاهیجانی جالب و چه بسا خاطره انگیز باشد. سید ابوطالب ستایشگر " معروف به " ملائکه " روزنامه فروش دور گردی بود که اغلب روزنامه ی اطلاعات را که شاد روان حمزه سعاتمند نمایندگی آنرا در لاهیجان داشت هر روز با سر دادن ِ " اطلاعات.. اطلاعات.. به مردم عرضه می کرد . او چون سواد نداشت پس از گرفتن روز نامه از دفتر نمایندگی به اولین کسی که برخورد می کرد می گفت : چند تا تیتر این روز نامه را برای من بخوان و او پس از گوش کردن به آنها یک تیتری که برایش مهم و مشتری آور بود انتخاب می کرد و آنرا با صدای بلند برزبان می آورد. بعضی از مواقع رندان برای اذیت کردن او تیتر هایی که خودشان ابداع می کردند و چه بسا پاره ای از آنها مسئله دار بود به او می گفتند و او بی خبر از همه جا آن تیتر را با صدای بلند فریاد می زد در روز نامه ی اطلاعات شماره 15693 مورخ سه شنبه سی ویکم امرداد ماه سال 2537-1357حورشیدی در زیر عنوان ِ " گزارش هایی از شمال " خبر در گذشت ملائکه" با عکسی از او به شرح زیر به چاپ رسید : " ملائکه " لاهیجان درگذشت. وی یکی از خادمین مطبوعات بود وسالها به کار روز نامه فروشی اشتغال داشت.- لاهیجان- خبر نگار اطلاعات-با کمال تاسف اطلاع یافتیم که " سید ابوطالب ستایشگر " معروف به " ملائکه" که سالهای متمادی سرگرم کار فروش روز نامه درلاهیجان بود، بدنبال یک بیماری در سن 64 سالگی در گدشت.جسد وی در میان تاثر وتاسف مردم لاهیجان به خاک سپرده شد. روزنامه اطلاعات : در گذشت سید ابوطالب ستایشگر را به بازماندگانش تسلیت می گوییم وبرای شان صبرو شکیبایی آرزو می کنیم. لاهیجان- سی ویکم خرداد ماه 1396- دکتر بهمن مشفقی

" سید ابوطالب ستایشگر " معروف به " ملائکه" 

کتاب مصور "چهل مجلس" اثر پژوهشی پیمان عیسی‌زاده_نویسنده و پژوهشگر لاهیجانی


https://goo.gl/photos/xEBdYKUGoarzjYHY6


نبرد خونخواهی مختارثقفی_بقعه آقاسید احمد امیرشهیدلاهیجان.

به معراج رفتن پیامبرص _بقعه آقاسید داود کیا_بیاربنه_لاهیجان

حرکت اسرای اهل بیت باسرهای برنیزه شهدا_بقعه آقاسید داودکیا_بیجاربنه_لاهیجان

نبرد حرباکفار_بقعه ملاپیرشمس الدین_روستای لاشیدان حکومتی لاهیجان.
مشهدی آقاجان نقاش لاهیجانی

به میدان رفتن حضرت علی اکبر_بقاع چهارپادشاهان لاهیجان...سمت راست

به میدان رفتن قمربنی هاشم_بقاع چهارپادشاهان لاهیجان...سمت چپ
استاد غلامحسین لاهیجانی 1316هجری قمری

۱۳۹۶ خرداد ۲۶, جمعه

بادیدن این عکس ونوشته یاد کودکی های خودم افتادم ، آنروزهای پرهیاهوی تابستان سی و دو قبل از مدرسه و نگرانی های من برای رفتن مدرسه ،جریان کودتای بیست و هشتم مرداد ، من که شش ساله شده بودم باید به کلاس اول میرفتم . مدرسه احمدقوام که در محوطه پروشگاه لاهیجان بود. محوطه ای بزرگ درواقع قسمتی ازصحرای لاهیجان بودکه شهرداری به قوام داده بودند تبدیل به پرورشگاه بکند یکسر محوطه کنارخیابان اصلی روبروی بیمارستان بود یک سرش به محله امیر شهید، دور تادورش را با پایه های چوبی و چندرشته سیم خاردار محصور کرده بودند . روز اول مهر که به مدرسه رفتیم نه معلم بود نه مدیر و نه ناظم تنها چندنفر مستخدم در مدرسه پرسه میزدند و از دور بچه هارانظاره میکردند و این وضع چهل پنجاه روز ادامه داشت و ما هرروز به مدرسه میرفتیم فقط و فقط بازی میکردیم . بعد ها متوجه شدم که همه معلم ها از ترس مصدقی یا توده ای بودن و یا انگ توده ای خوردن فراری بودند و سرکار حاظر نمیشدند .

Pro-Shah crowds on streets of Tehran, August 1953.

Iran 1953: State Department Finally Releases Updated Official History of Mosaddeq Coup   


۱۳۹۶ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

سوغات کربلا


عموی من سیدرضا سیگاری بود سیگار میکشید به سیگار میگفت پاپروس،فندکی داشت جرقه میزد و بوی بنزین میداد همیشه  جلیقه و کت و شلوار میپوشید ، توی یکی از جیب های جلیقه اش یه ساعت زرد رنگ دردار و زنجیری بود گاهگاهی ساعتش را بیرون میآورد دگمه ای را فشارمیداد درش باز میشد نگاهی میکرد . تعریف میکرد حدود سالهای هفده ،هیجده با عده ای لاهیجانی ها پس از تهیه تذکره و پاسپورت با حاجی میرراننده رفته بود کربلا و برگشته بود ، میگفت ماشین حاجی میرکبریتی بود که شبیه ون ومینی بوس بود منتهی دماغ داشت  موتورشبیرون جلوی ماشین بود . مردم اسم این ماشین هارا کبریتی گذاشته بودند چون فلز و آهن کم داشت وکل اطاقش، سقفش حتی صندلی هاش از باریکه های تخته و چوب رنگ روشن لاک الکل زده درست شده بود . سدرضا عموی من می گفت راه کربلا پس گذشتن از رشت و قزوین راهی همدان کرمانشاه ومرزقصرشیرین و ادامه راه از بیابان های شرق عراق ادامه میدادند ، میگفت در میانه را بیابانی مرد نیزه بدست را که در حال شکار سوسمار مارمولک گنده بود وما از داخل ماشین تماشا میکردیم وقتی بهش نزدیک شدیم راننده ایستاد و مسافران ریختند بیرون و جلوتر رفتند که سوسمار تماشا کنند . مردشکار چی بخیال اینکه جمعیت میخواهد شکارش را از او بقاپند شروع کرده بود با نیزه حمله کردن و فریاد کشیدن که جمعیت رافراری داد ..   پس از چندروز اقامت و زیارت در کربلا و اطراف باهمان ماشین کبریتی برگشته بودند . باخودشان سوغاتی مهر و تسبیه سبد های گرد چی پی برگ خرمایی و بادبزن....آورد  و یک صدف بزرگ سفید صورتی برای برادر زاده اش اعظم خانم  بود که اونموقع دختر کوچکی بود که پس از مردن مادرش با عموسید رضا و مادر بزرگ من زندگی میکرد و صدف را اعظم خانم باخودش به خانه شوهر برد واز این شهر به شهر دیگر و خانه ای به خانه ای تا اینکه صدف را داد به دختر بزرکترش...که همسر من شد.....!

۱۳۹۶ خرداد ۱۴, یکشنبه

عکس های آقای کیوان پندی در اینستاگرام

  • keyvan_pandi
  • مردی که قصد داشت گیلان را 
    نیز همانند آذربایجان از ایران جدا نماید 
    سید جعفر پیشه‌وری سیاستمدار و روزنامه‌نگار کمونیست ایرانی ,نخست وزیر حکومت خودمختار آذربایجان و مؤسس فرقه دموکرات آذربایجان در ایران دوره پهلوی است.
    وی در روز 21 آذرماه 1321 با حمایت ودریافت اعتبارهای مالی از سوی شوروی در هنگامیکه  نیروهای متفقین و بیگانه به شمال و جنوب ایران یورش آورده بودند و هرج و مرج داخلی در ایران حکمفرما بود, توانست از موقعیت اشغال آذربایجان و تبریز توسط روسها بار دیگر استفاده کند و یک جمهوری ساختگی در قلب ایران بنا نماید.
    در نتیجه آذربایجان ایران که هزاران سال به نام سرزمین پاسداران آتش (آتروپاتان) مشهور بود را رسما کشوری مستقل و ترکی معرفی کرد و شروع به تبلیغ زبان ترکی و حذف زبان فارسی نیز نمود.

    پیشه وری تجزیه طلب حتی در بهمن ماه 1324 خوشیدی با قوای خود از راه خلخال به ماسوله قصد حمله به گیلان و تصرف آن و جداسازی این سرزمین از پیکره ایران را داشت که موفق نشد و شکست خورد.عاقبت بعد از پایداری مردم و جان فشانی های قوای ایران و بعد از ختم غائله آذربایجان, با همراهانش به باکو گریخت ودر سال 1326 در یک تصادف مشکوک مرد ودر همانجا به خاک سپرده شد.
    گفتنی است که ;امروزه بعد از گذشت دهه ها از آن ماجرا, گروهی افراطی و به اصطلاح هویت طلب به نام" پان ترکیسم" با دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی در منطقه و فعالیت های وسیع سعی در ترکی کردن منطقه داشته و قصد جداسازی این مرزوبوم را دارند که باید آگاه و هوشیار بود.

عکس های آقای کیوان پندی در اینستاگرام



  • keyvan_pandi
  • آگهی مربوط به سال 1354 و
    کاندیدای حزب رستاخیز از شهرستان لاهیجان

    حزب رستاخیز ملت ایران معروف به «حزب رستاخیز» به عنوان تنها حزب فراگیر، به دستور محمدرضاپهلوی در ۱۱ اسفند۱۳۵۳ خورشیدی تشکیل شد.پس از اعلام تشکیل حزب,همه حزب‌ها وسندیکاهای مجاز ایران
    مانند حزب ایران نوین، حزب مردم، حزب پان ایرانیست وحزب ایرانیان در آن ادغام شدند. نظام  شاهنشاهی در قدم بعدی تمام کارمندان دولت را مجبور به عضویت در حزب نمود.

    #ایران#گیلان#رشت#لاهیجان
    #حزب_رستاخیز

۱۳۹۶ خرداد ۱۳, شنبه

بقعه آپيررضا در محله تكيه برلاهیجان را درآلبوم عکس سایت "لاهیگ" دیدم ، تاریخ خردادهفتاد و نه را دارد عکاسش مشخص نیست .

ساختمان قدیمی بقعه آپیررضای محله تکیه برلاهیجان برخیابان اصلی بازارکه سالهاپیش تخریب شد و ساختمانی شبیه گنبد شیخ زاهد شیخانبر بنا شد . دوران کودکی  وسط روز از کنارش میگذشتی پشت این پنجره مرحوم صدرممتاز با عمامه سفید عبای حنایی نشسته بود با بادبزن حصیری خودش را باد میزد و بامردم زیرپنجره صحبت میکرد و جواب مسئله میگفت.. 

میشه گفت من هم شاهد زنده دعوا و آشوب اسمال کیجابودم_اسماعیل خدا ترس کردمحله ای معروف به "کبلا کیجا" این عکس را آقای کیوان پندی در اینستاگرام گذاشته بود با گوشی موبایلم اسکرین شات گرفتم

من هم شاهد شروع ماجرا بودم


  بچه که بودم شاهد دعوا و چاقو کشی وآشوب کیجای در لاهیجان بودم .البته نمیدانم چه سالی بود، سی و شش هفت بود. یادمه روزهای آخر تابستان بود و کم کم آماده می شدیم که به مدرسه برویم، مادرم منو با بردار بزرگترم به همراه پسرنوجوان کارگر منزل فرستاده بود مغازه آقای فریدون عیسی بخش قیش یا کمر بند چرمی بخریم، مغازه عیسی بخش نزدیک میدان چهار چراغ اول خیابان بازار نبش کوچه بن بست سینما ایران  زیر ساختمان رادمنش ها دکان خرازی داشت. موقع برگشتن از میدان و فلکه چهارچراغ می گذشتیم صدای تصادف شنیدیم، دو ماشین پابدای روسی درست وسط میدان چهارچراغ اتفاق افتاده بود. بنظر میرسید تصادف عمدی بوده باشه. بعد از تصادف هردو راننده از ماشین خارج شدند، راننده ماشین عقبی مردی بلند قد هیکل دار با موهای بلند که فقط پیراهن سفید آستین بلند پوشیده بود کارد به دست خارج شد و بطرف راننده جلویی حمله کرد، آدم های اطراف میدان بطرف دعوا رفتند و ازدحام بیشتر و بیشتر شد . اولین باری بود دعوای چاقوکشی میدیدم ، تقریبآ با حالت دویدن از آنجا دورشدیم . کیجا لات درشت اندام وغول چماقی بود که آنموقع در رشت گاراژداشت و ماشین های سواری مسافرکش به لاهیجان میفرستاد. چند نفر درلاهیجان گاراژ تاسیس کرده بوند و مسافر به رشت میبردند ، کیجا آنرا دخالت در قلمروکاری خودش به حساب آورده بود و برای تسویه حساب به تنهایی ویک تنه به لاهیجان آمده بود که دعوا راه بیاندازد. دعوا و چاقوکشی وسط میدان ادامه داشت و کم کم خودش را به مغازه عزیز کفاش یا برادران پرتوی که کنار میدان و زیرعمارت مطلق ها بود رسانده بود و وارد بالکن مغازه شده بود و با پرتاب کفش وقالب و سایر ابزار به دعوا و چاقوکشی ادامه میداد . واین داستان ازصبح که شروع شده بود ساعت ها ادامه داشت و دعوای بین مردم لاهیجان و لات های هفت محله آنموقع لاهیجان و زخم و زیلی شدنشان تا غروب ادامه داشت و جمیعت زیادتر و زیادتر میشد واز دست پلیس و شهربانی و پاسبان خارج شده بود که ارتش دخالت کرد و سربازانی مسلح از رشت به لاهیجان آمدند و برای پراکنده کردن مردم شروع به تیر اندازی هوایی و سرو صدا نمودند و مردم را فراری دادند وکیجا را دستگیرو باخود به رشت بردند. حین تیر اندازی مردی بنام بندبونی تیر خورد وکشته شد. بند بونی یادم هست عصای زیربغلی داشت موقع راه رفتن می شلید، دکه ای دور میدان روبروی بانک تجارت امروزی که آن موقع هتل نوارچی بود ماست بندی داشت و ماست کوزه ای میفروخت. آنموقع این واقعه و دعوای لات ها خیلی سرو صداکرد و بسیاری ازمطبوعات آنرا انتشار دادند و رشتی ها سال ها برای مسخره کردن لاهیجانی ها از آن یاد میکردند و پز میدادند و افتخارمیکردند!... و دراین سالهای زیاد که باجوانان رشتی همکلاس و همدوره دانشگاهی و خوابگاهی و سربازی و همکار بودیم به شوخی و جدی و طعنه سرکوفت شنیدیم...  برادران پرتوی و عزیز کفاش هرگز نتوانستند کفاشی را سرو سامان بدهند، مغازه کفاشی شانرا به حسن آقای قاسمی که روبروی مغازه کفاشی دکه آجیل و تنقلات داشت فروختند و شهرداری هر دو دکه ی حسن دکه و بندبونی ماست بند را از فلکه اصلی برداشت و برد.

۱۳۹۶ خرداد ۱۰, چهارشنبه

عکس های سیروس نخجیری دوست و همکلاسی من را محبوبه خانم دختر شادروان سیروس فرستاده اند تشکرمیکنم.




عکس های سیدمحسن سنجری درچای ایرانی اینستاگرام

حضور رضا کیانیان در باغ چای شرکت نیوشا در ماکلوان. 
شرکت نیوشا متعلق به آقای احمد عیوضی فرزند آقای حسین عیوضی از تجار قدیمی و خوشنام چای است.
ورود و سرمایه گذاری شان در حوزه چای را نبریک می گویم.
http://www.tabnak.ir/fa/news/694012/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86

تابناک

عکس های سیدمحسن سنجری درچای ایرانی اینستاگرام

  • my_iranian_tea
  • مهندس غلامرضا معزی
    مدیرکل چای شمال در اوایل دهه 50 و مدیرعامل سازمان چای از سال 54 تا 57
  • امروز 3 خرداد مهمانشان بودم.
  • کتابی درباره چای نوشته اند 
  • زیر را کلیک کنید 
  • کتاب چای در گذر زمان غلامرضا معزی 

 http://shop-civil.ir/%DA%A9%D8%AA%D8%A8%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C/11114-shop-civil.html
 http://irantea.persianblog.ir/post/713/

عکس های سیدمحسن سنجری درچای ایرانی اینستاگرام


  • my_iranian_tea
  • روانشاد جمشید جهانگیری
    از کارشناسان مرکز تحقبقات چای و
    سازمان چای که سر پرشور و طبع لطیفی داشت.
    به زودی مطلبی در صفحه فیس بوکم درباره اش منتشر خواهم کرد.

  • my_iranian_tea
  • رمضان حقیقت نظر
    مکانیک کارخانه دولتی و
    تنها شاهد دقیق وقایع صنعت چای
    و حتی بمباران لاهیجان به دست روس ها.
    خداوند ایشان را به سلامت دارد.

عکس های سیدمحسن سنجری درچای ایرانی اینستاگرام

  • my_iranian_tea
  • منظم صفاری
    صاحب کارخانه چای سازی منظم السلطنه در 
    لیالستان. لاهیجان
    در حال حاضر کارگاه میرنظام گراکویی در محل وقوع این کارخانه احداث شده است.
    #صفاری
    #منظم السلطنه
    #چای
    #لاهیجان
    اهدایی سرکار خانم فلاح شمسی
  • my_iranian_tea
  • شادروان مختار صفائی چایکار
    اهدایی سرکار خانم فلاح شمسی

برفراز آسمانِ ایران ۴۰ سال پیش؛ مجموعه عکس های گئورگ گرسترِ سوئیسی

۱۳۹۶ خرداد ۲, سه‌شنبه

ابراهيم خان شاهى پورباتشکر از ادمین لاهیجان سیتی اینستاگرام

‏‎‏‎‏‎تصویر قديمى این هفته مربوط ميشه به
ابراهيم خان شاهى پور در حال گرفتن نشان لياقت از رضاشاه
مكان
لاهيجان - اول كوبيجار
سال 1317ابراهيم خان شاهى پور یکی از مالکهای سرشناس اون زمان لاهيجان. گويا گاراژ روبروی بانک ملی هم اسم اصلی اش زمانى گاراژ شاهی پور بوده 
یک کوچه هم تو جواهرپشته روبروی کتابخانه سابق هنوز تابلوی قدیمیش هست که کوچه شاهی پور بود و خونه دوطبقه تلار دار قدیمی..
سپاس فراوان از ديويد شاهى پور
ابراهیم شاهی پوردرمیدان مرکزی شهر یا شمال میدان چهار چراغ مالک و سازنده هتل اخوت بود که به 1310 و 1311مربوط میشود. هتل اخوت امروزه بانام هتل چهارفصل مشغول بکار است.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

خاطرات عمر ویادی ازصف نانوایی_دکتربهمن مشفقی






من متعلق به نسلی هستم که در " دهه ی دوم " عمر خود و نیز اکنون در " دهه ی هشتم " عمر لذت وشادی ی نان از نانوایی گرفتن را با تمام وجودم، درک می کردم ومی کنم  

درعصر ما درخانواده های شهری گیلانی ها ، خریدن نان از نانوایی ، یک " عیب " و به قول امروزی ها " بی کلاسی  " بود . وقتی کسی نان به دست یه سوی خانه میرفت، خیلی ها زیر گوش هم پچ پچ می کردند : نیگاه کن . بیچاره وضع مالیش خوب نسیت ، نان روی سفرش می گذاره  
تنها یک ماه از سال بود که این  عیب  بی کلاسی  رنگ می باخت وآن ماه رمضان بود. که خانواده ها حتما برای سفره ی افطارشان ، نان تهیه می کردند
عشق ما بچه ها این بود که خانواده به ما اجازه بدهد، نان افطار را ازنانوایی برای آنها بگیریم وقتی این اجازه به ما داده می شد، از شادی درپوست نمی گنجیدیم  
هنوز عصر آن روز های ماه رمضان آن سالها که ثو صف ِ  نانوائی ی کربلایی حبیب الله  که نام فامیلی " "زریاب " داشت وکسی اورا به این نام نمی شناخت وصدا نمی زد ، درچند قدمی منزل ما واقع در محله ی تکیه بر لاهیجان، یک مغازه ی بزرگ با دو ورود ی وخروجی غربی- شرقی داشت که در بخش غربی به ، کته پزی و دربعضی فصول حلیم پزی اش دایر بود و در بخش شرقی، نانوایی داشت ودر فاصله ی این دومکان دربخش کته پزی حوض آب با چند فواره قرار داشت که ماهی های مختلف در آن شناوربودند. ازیادم نرفته است  
خود کربلایی حیب الله ابتدا ء درشکه چی بود ودرشکه ی معروف با پیرایه های زیبایی که به آن بسته بود داشت. بعد ها که " کربلایی " شد. کمتر درشکه را اداره می کرد وبیشتر به کته پزی اش می رسید. دوپسر داشت به نام های " گدا علی " و " حاجی " که بخش نانوایی را اداره می کردند ونان سنگک شان معروف بود. " حاجی " که کوچک تر بود خیلی آدم شوخی بود. هردو ورزشکار وکشتی گیر بودند ودر زورخانه ی آن زمان شهر ما که معروف ترینش زورخانه ی شاطرمحمد نام داشت و محلش درست جنب خانه ی فعلی استاد وهنرمند عزیز شهر ما آقای مخمر قرار داشت. من بعضی شب ها بخصوص شب های جمعه به این زورخانه برای تماشای ورزشکارانی که در گود هنرنمایی می کردند می رفتم و درصف تماشاچیان می نشستم. خوب یادم است که شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ، بارها در این زور خانه حاضر می شد ودر داخل گود میدان داری می کرد که عملیات چرخ زدن و میل گرفتن و کباده کشی اش، معروف و تماشایی بود. 
خلاصه عشق وشادی ما در سالهای دهه ی دوم عمر همین تفریحات و گرفتن نان از نانوایی ، بخصوص در ایام ماه رمضان بود. جالب اینکه هیچگاه زنان در صف نانوایی دیده نمی شدند.
الان که در هه ی هشتم عمر وقتی بعضی صبح ها به نانوایی می روم، همان شادی های آن سالها از جلوی چشمم رژه می روند وجالب تراینکه هیچ" دهه ی دوم " عمری را در صف نانوایی نمی بینم و برعکس ، دهه های بالاتر 
را بیشتر مشاهده می کنم . امروز صبح نیز شاهد این صحنه در نانوایی بودم و زیر لب با خود گفتم : دهه ی هشتادی های این زمان، همچنان شادمانه به نانوایی می روند و دهه ی دومی هایش شادمانه، درخواب خوش اند.     

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

عکس"ساسان گل بوستانی"ازلاهیجان دراینستاگرام

sasan_golbostaniلاهیجان/ دانشگاه آزاد/ میخک ژاپنی/ عکس: گل بستانی
این گل بسیار زیبا و خوشبو است و در همین ماه_اردیبهشت_به گُل می نشیند . جای بسی تاسف، که تعداد معدود و محدودی از آن، در لاهیجان کاشته شده. چند نمونه ی آن، در دانشگاه آزاد هست که_با دریغ بسیار_ در جریان برف سنگین گذشته، آسیب جدی دیدند.