۱۳۹۶ خرداد ۲۳, سهشنبه
۱۳۹۶ خرداد ۱۵, دوشنبه
۱۳۹۶ خرداد ۱۴, یکشنبه
عکس های آقای کیوان پندی در اینستاگرام
![]() |
|
عکس های آقای کیوان پندی در اینستاگرام
![]() |
|
۱۳۹۶ خرداد ۱۳, شنبه
بقعه آپيررضا در محله تكيه برلاهیجان را درآلبوم عکس سایت "لاهیگ" دیدم ، تاریخ خردادهفتاد و نه را دارد عکاسش مشخص نیست .
میشه گفت من هم شاهد زنده دعوا و آشوب اسمال کیجابودم_اسماعیل خدا ترس کردمحله ای معروف به "کبلا کیجا" این عکس را آقای کیوان پندی در اینستاگرام گذاشته بود با گوشی موبایلم اسکرین شات گرفتم
![]() |
| من هم شاهد شروع ماجرا بودم |
بچه که بودم شاهد دعوا و چاقو کشی وآشوب کیجای در لاهیجان بودم .البته نمیدانم چه سالی بود، سی و شش هفت بود. یادمه روزهای آخر تابستان بود و کم کم آماده می شدیم که به مدرسه برویم، مادرم منو با بردار بزرگترم به همراه پسرنوجوان کارگر منزل فرستاده بود مغازه آقای فریدون عیسی بخش قیش یا کمر بند چرمی بخریم، مغازه عیسی بخش نزدیک میدان چهار چراغ اول خیابان بازار نبش کوچه بن بست سینما ایران زیر ساختمان رادمنش ها دکان خرازی داشت. موقع برگشتن از میدان و فلکه چهارچراغ می گذشتیم صدای تصادف شنیدیم، دو ماشین پابدای روسی درست وسط میدان چهارچراغ اتفاق افتاده بود. بنظر میرسید تصادف عمدی بوده باشه. بعد از تصادف هردو راننده از ماشین خارج شدند، راننده ماشین عقبی مردی بلند قد هیکل دار با موهای بلند که فقط پیراهن سفید آستین بلند پوشیده بود کارد به دست خارج شد و بطرف راننده جلویی حمله کرد، آدم های اطراف میدان بطرف دعوا رفتند و ازدحام بیشتر و بیشتر شد . اولین باری بود دعوای چاقوکشی میدیدم ، تقریبآ با حالت دویدن از آنجا دورشدیم . کیجا لات درشت اندام وغول چماقی بود که آنموقع در رشت گاراژداشت و ماشین های سواری مسافرکش به لاهیجان میفرستاد. چند نفر درلاهیجان گاراژ تاسیس کرده بوند و مسافر به رشت میبردند ، کیجا آنرا دخالت در قلمروکاری خودش به حساب آورده بود و برای تسویه حساب به تنهایی ویک تنه به لاهیجان آمده بود که دعوا راه بیاندازد. دعوا و چاقوکشی وسط میدان ادامه داشت و کم کم خودش را به مغازه عزیز کفاش یا برادران پرتوی که کنار میدان و زیرعمارت مطلق ها بود رسانده بود و وارد بالکن مغازه شده بود و با پرتاب کفش وقالب و سایر ابزار به دعوا و چاقوکشی ادامه میداد . واین داستان ازصبح که شروع شده بود ساعت ها ادامه داشت و دعوای بین مردم لاهیجان و لات های هفت محله آنموقع لاهیجان و زخم و زیلی شدنشان تا غروب ادامه داشت و جمیعت زیادتر و زیادتر میشد واز دست پلیس و شهربانی و پاسبان خارج شده بود که ارتش دخالت کرد و سربازانی مسلح از رشت به لاهیجان آمدند و برای پراکنده کردن مردم شروع به تیر اندازی هوایی و سرو صدا نمودند و مردم را فراری دادند وکیجا را دستگیرو باخود به رشت بردند. حین تیر اندازی مردی بنام بندبونی تیر خورد وکشته شد. بند بونی یادم هست عصای زیربغلی داشت موقع راه رفتن می شلید، دکه ای دور میدان روبروی بانک تجارت امروزی که آن موقع هتل نوارچی بود ماست بندی داشت و ماست کوزه ای میفروخت. آنموقع این واقعه و دعوای لات ها خیلی سرو صداکرد و بسیاری ازمطبوعات آنرا انتشار دادند و رشتی ها سال ها برای مسخره کردن لاهیجانی ها از آن یاد میکردند و پز میدادند و افتخارمیکردند!... و دراین سالهای زیاد که باجوانان رشتی همکلاس و همدوره دانشگاهی و خوابگاهی و سربازی و همکار بودیم به شوخی و جدی و طعنه سرکوفت شنیدیم... برادران پرتوی و عزیز کفاش هرگز نتوانستند کفاشی را سرو سامان بدهند، مغازه کفاشی شانرا به حسن آقای قاسمی که روبروی مغازه کفاشی دکه آجیل و تنقلات داشت فروختند و شهرداری هر دو دکه ی حسن دکه و بندبونی ماست بند را از فلکه اصلی برداشت و برد.
۱۳۹۶ خرداد ۱۰, چهارشنبه
عکس های سیدمحسن سنجری درچای ایرانی اینستاگرام
![]() |
|
حضور رضا کیانیان در باغ چای شرکت نیوشا در ماکلوان.
شرکت نیوشا متعلق به آقای احمد عیوضی فرزند آقای حسین عیوضی از تجار قدیمی و خوشنام چای است.
ورود و سرمایه گذاری شان در حوزه چای را نبریک می گویم.
|
تابناک
عکس های سیدمحسن سنجری درچای ایرانی اینستاگرام
![]() |
|
http://irantea.persianblog.ir/post/713/
عکس های سیدمحسن سنجری درچای ایرانی اینستاگرام
![]() | |
|
![]() |
|
عکس های سیدمحسن سنجری درچای ایرانی اینستاگرام
![]() |
|
![]() |
|
۱۳۹۶ خرداد ۲, سهشنبه
ابراهيم خان شاهى پورباتشکر از ادمین لاهیجان سیتی اینستاگرام
![]() | |
| تصویر قديمى این هفته مربوط ميشه به |
مكان
لاهيجان - اول كوبيجار
سال 1317ابراهيم خان شاهى پور یکی از مالکهای سرشناس اون زمان لاهيجان. گويا گاراژ روبروی بانک ملی هم اسم اصلی اش زمانى گاراژ شاهی پور بوده
یک کوچه هم تو جواهرپشته روبروی کتابخانه سابق هنوز تابلوی قدیمیش هست که کوچه شاهی پور بود و خونه دوطبقه تلار دار قدیمی..
سپاس فراوان از ديويد شاهى پور
ابراهیم شاهی پوردرمیدان مرکزی شهر یا شمال میدان چهار چراغ مالک و سازنده هتل اخوت بود که به 1310 و 1311مربوط میشود. هتل اخوت امروزه بانام هتل چهارفصل مشغول بکار است.
ابراهیم شاهی پوردرمیدان مرکزی شهر یا شمال میدان چهار چراغ مالک و سازنده هتل اخوت بود که به 1310 و 1311مربوط میشود. هتل اخوت امروزه بانام هتل چهارفصل مشغول بکار است.
۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه
زیبایی های لاهیجان بروایت تصویرامروزودیروز : این روزهای انتخاباتی و تعیین اعضای جدید شورای شهر ...
زیبایی های لاهیجان بروایت تصویرامروزودیروز : این روزهای انتخاباتی و تعیین اعضای جدید شورای شهر ...: حسن خان صفاری پشت میز سخنرانی حزبی و انتخابات لاهیجان پدر من سیدعبدالوهاب توکلی در جلسه حزبی و سخنرانی های انتخابات محمد طایفه محم...
۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه
خاطرات عمر ویادی ازصف نانوایی_دکتربهمن مشفقی
![]() |
من متعلق به نسلی هستم که در " دهه ی دوم " عمر خود و نیز اکنون در " دهه ی هشتم " عمر لذت وشادی ی نان از نانوایی گرفتن را با تمام وجودم، درک می کردم ومی کنم
درعصر ما درخانواده های شهری گیلانی ها ، خریدن نان از نانوایی ، یک " عیب " و به قول امروزی ها " بی کلاسی " بود . وقتی کسی نان به دست یه سوی خانه میرفت، خیلی ها زیر گوش هم پچ پچ می کردند : نیگاه کن . بیچاره وضع مالیش خوب نسیت ، نان روی سفرش می گذاره
تنها یک ماه از سال بود که این عیب بی کلاسی رنگ می باخت وآن ماه رمضان بود. که خانواده ها حتما برای سفره ی افطارشان ، نان تهیه می کردند
عشق ما بچه ها این بود که خانواده به ما اجازه بدهد، نان افطار را ازنانوایی برای آنها بگیریم وقتی این اجازه به ما داده می شد، از شادی درپوست نمی گنجیدیم
هنوز عصر آن روز های ماه رمضان آن سالها که ثو صف ِ نانوائی ی کربلایی حبیب الله که نام فامیلی " "زریاب " داشت وکسی اورا به این نام نمی شناخت وصدا نمی زد ، درچند قدمی منزل ما واقع در محله ی تکیه بر لاهیجان، یک مغازه ی بزرگ با دو ورود ی وخروجی غربی- شرقی داشت که در بخش غربی به ، کته پزی و دربعضی فصول حلیم پزی اش دایر بود و در بخش شرقی، نانوایی داشت ودر فاصله ی این دومکان دربخش کته پزی حوض آب با چند فواره قرار داشت که ماهی های مختلف در آن شناوربودند. ازیادم نرفته است
خود کربلایی حیب الله ابتدا ء درشکه چی بود ودرشکه ی معروف با پیرایه های زیبایی که به آن بسته بود داشت. بعد ها که " کربلایی " شد. کمتر درشکه را اداره می کرد وبیشتر به کته پزی اش می رسید. دوپسر داشت به نام های " گدا علی " و " حاجی " که بخش نانوایی را اداره می کردند ونان سنگک شان معروف بود. " حاجی " که کوچک تر بود خیلی آدم شوخی بود. هردو ورزشکار وکشتی گیر بودند ودر زورخانه ی آن زمان شهر ما که معروف ترینش زورخانه ی شاطرمحمد نام داشت و محلش درست جنب خانه ی فعلی استاد وهنرمند عزیز شهر ما آقای مخمر قرار داشت. من بعضی شب ها بخصوص شب های جمعه به این زورخانه برای تماشای ورزشکارانی که در گود هنرنمایی می کردند می رفتم و درصف تماشاچیان می نشستم. خوب یادم است که شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ، بارها در این زور خانه حاضر می شد ودر داخل گود میدان داری می کرد که عملیات چرخ زدن و میل گرفتن و کباده کشی اش، معروف و تماشایی بود.
خلاصه عشق وشادی ما در سالهای دهه ی دوم عمر همین تفریحات و گرفتن نان از نانوایی ، بخصوص در ایام ماه رمضان بود. جالب اینکه هیچگاه زنان در صف نانوایی دیده نمی شدند.
الان که در هه ی هشتم عمر وقتی بعضی صبح ها به نانوایی می روم، همان شادی های آن سالها از جلوی چشمم رژه می روند وجالب تراینکه هیچ" دهه ی دوم " عمری را در صف نانوایی نمی بینم و برعکس ، دهه های بالاتر
را بیشتر مشاهده می کنم . امروز صبح نیز شاهد این صحنه در نانوایی بودم و زیر لب با خود گفتم : دهه ی هشتادی های این زمان، همچنان شادمانه به نانوایی می روند و دهه ی دومی هایش شادمانه، درخواب خوش اند.
۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه
عکس"ساسان گل بوستانی"ازلاهیجان دراینستاگرام
![]() |
|
۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه
۱۳۹۶ اردیبهشت ۷, پنجشنبه
با نهایت تاسف وتاثر درگذشت استاد مهدی مخمر رابه جامعه ی هنری وخانواده ی محترم ایشان وهمه ی لاهیجانی ها تسلیت میگوییم
![]() | |
به نام دانایی که آگاه بر همه ی اسراروقادر برهمه ی اشیاء وحیات است وحیات را از بهرممات واز برای سعادت وترقی اشیاء وآدمی قرار داده و کس را براین اسراروقوف نیست واللهُ یعلم وبالصواب.
دراوان کودکی قبل از رفتن به مدرسه تحتِ تعلیم خواهر بزرگم بودم واین بزرگوار درقید ِ حیات هستند و متاسفانه چشم ِ خود را از دست داده است. ایشان از نقاشی وخط اطلاعات کافی داشتند ورنگ های نقاشی را خود در منزل می ساختند زیرا در آن وقت رنگ های نقاشی دسترس عموم نبود ویا در لاهیجان نداشتند.
درسنین 4- 5 سالگی خواندن قرآن کتاب گلستان وحافظ زا در مکتب شروع کردم که شیخی در جوار یک بقعه مکتب داشت وبه شاگردان درس می داد ودرس ریاضی ی آن سیاق بود.
مرحوم پدرم مرا در محضر استاد خط مرحوم خطاط نژاد فرستاد و سرمشق ها ونمونه ی خطی را که ازآن مرحوم برایم مانده واقعا مورد الهام و تعلیم اساتید خوشنویسی است. آن مرحوم در انواع خط ها ،نستعلیق ، شکسته، ثلث، نسخ، استاد بود مخصوصآ خطِ غُبار را عالی می نوشت و متبحربود.وقتی که از محیط مکتب پا به مدرسه گذاشتم، درسن ِ هفت سالگی از من امتحان ، مرا به کلاس دوم بردند ودر دوران ابتدایی بعلت داشتن حُسن خط ونقاشی مورد توجه بودم دراین فکر افتادم از اساتید ِ فن تعلیم بگیرم. در رشت از مرحوم " مصور " ودر تهران از مرحوم " ارژنگ" دوره دیدم و همان چند دیدار رفت وآمد برای من کافی شد. به دبیرستان پا گذاشتم درحالیکه خط ونقاشی را خوب یاد گرفته بودم.
درسال 22 رئیس آموزش و پرورش رشت مرحوم " عمار لویی" مرا تشویق به تدریس کرد واین در حالی بود که محصل سال سوم دبیرستان بودم. ضمنا لازم به ذکر است که دوره تحصیل دبیرستان پسران تا کلاس سوم و دخترانه تا کلاس دوم بیشتر در لاهیجان نداشت وهم زمان با این کارها ازاساتید فن هم بی بهره نبودم. جادارد که به پاس معلمی وحق تعلیم علماء وقت رحمت الله علیهم مرحوم" نجفی ِ بزرگ " و " میثم "رضوان الله تعالی درس تقوی و تعلیم زندگی وغیره یادی کرده باشم.
درسال 54 بازنشسته ی آموزش و پرورش شدم. اکنون پا به سن 69 سالگی گذاشتم دربیشتر اوقات بکار هنری اعم ازتابلو و پلاستیک وکارهای خطی می پردازم. تصمیم دارم رشته ی کار را بعلت سهولت آن تغییراتی بدهم وتوان کار داشته باشم. مختصری است از شرح حال زندگی اینجانب که به خدمت شما نورچشم تقدیم شدم . باالله توفیق و علیه التکلان .
مهدی مخمر 1/3/ 73
اشتراک در:
پستها (Atom)

















































