۱۳۹۶ مهر ۱۰, دوشنبه

شادروان حاج رضا گلشاهی جلوی علامت یا علم عکس یادگاری گرفته است. این عکس را مهرگان یا اسماعیل فلاح خیردر اینستاگرام گذاشته است . ونوشته : لاهیجان - حاج رضاجان گلشاهی، پدربزرگِ مادری‌ام. تاریخ تقریبی عکس متعلق به میانه دهه ۲۰ شمسی و حاصل شرایط گشایش پس از دوران رضاشاه پهلوی است. هئیت‌ها و دسته‌جات مذهبی، در دورانِ پهلوی اول شرایط سختی به لحاظ آزادی‌های مذهبی داشتند. شاید این علامت یا عَلَم، از نخستین علامت‌های هئیت‌های مذهبی لاهیجان باشد که متعلق به محله تکیه‌بر و در مسجدی که خود، موسس آن بودند (مسجد گلشاهی)، قرار داشت.

بنظر من این نوع علم چند شاخه از اواسط دهه چهل متداول شد و فبل از آن بیشتر تکایا  علم های یک شاخه داشتند مثل علم محله گابنه لاهیجان که بعد ها بسرقت رفت و اوایل جمهوری اسلامی کشف وانکاری تحویل اوقاف داده شد . در پشت عکس دیوارخشتی مشخص که مربوط قسمتی ازغرب تکیه چهارپادشاهان لاهیجان است تانزدیکی حمام گلشن ادامه داشت که پس از شهردارشدن فضل الله مسیح برای احداث میدان روبروی مسجد جامع واحداث خیابان بطرف کوی زمانی فعلی و راه سیاهکل تخریب شده بودومردم گروه گروه برای تماشای اماکن تخریب شده و خیابان تازه به آنجا میآمدند خودم شاید جمع آوری استخوانهای قبرهای تکیه بودم وسالها فکرم رامشغول کرده بود و بخوبی از خبرخریدن علم تازه حاج رضادر اصفهان را بیاد دارم. 

۲ نظر:


  1. Hassan Darvishpour
    به گمانم تعطیلات عید سال 41 بود. من و دیگر بچه-های محله که همه دانش آموزان دبستان بودم، داشتیم توی «بسوتَه کاروانسرای» که بعد انقلاب شد بازار روز شماره دو، گردو بازی می-کردیم. یکی از بچه-ها خبر داد نمی-دانم چه کسی مُرد که همه مغازه-ها کرکره-شان را پائین کشیدند و آمدند برای تشییع جنازه. همه ما به طرف خیابان دویدیم که ببینیم داستان چی هست. همینطور که از دهانه کاروانسرا بیرون آمدیم، در میان جمعیت تشییع کننده چشمم افتاد به رضا صیدفروش و ناصر حمیدی. پرسیدم چه کسی مُرد؟ گفت می-روی صف اوّل جمعیت و آن کسی که دارد گریه می-کند، پدرش مُرد. خودم را رساندم به صف اوّل دیدم حاج رضا گلشاهی دارد زار زار می-گرید. رفتم نزدیکش بعد سلام، گفتم: حاج آقا مرگ پدرتان را به شما تسلیت می-گویم امیدوارم غم آخرتان باشد. بعد از گفتن تسلیت، گریه حاج رضا ناگهان قطع شد و با تعجب نگاهم کرد و در میان آن حال و هوای اشک ریزان، تبسم زودگذری را تحویلم داد و دیگر هیچ نگفت. ... چند لحظه بعد فهمیدم آن تابوت تزئین شده ای که رویش عمامه گذاشتند، خالی و سنبلیک بود. در واقع آیت اله بروجردی در قم مُرده بود و اینها داشتند تابوت خالی را تشییع می-کردند. به گمانم آن تبسم زودگذر حاج رضا، نوعی خود بینی و آینده بینی بود که مبادا دو فردای دیگر این بچه ها به ما بگویند عجب ملت مشنگی داشتیم.

    پاسخ دادنحذف