اوایل دهه سی بچه دبستانی بودم می رفتیم بازار چه خومرکلا تنقلات بخریم ،گاهی اتفاقی از جلوی قهوه خانه بزرگ رد میشدیم گاه گاهی آدم هایی روی تخت های بیرونی قهوه خانه برادران محمد آقا و احمد آقای نصیری نشسته بودند با وافور و منقل کوچک حلبی و سینی زیرش تریاک دود میکردند ، آنموقع این چیز ها آزاد بود هنوز قانونی غدقن نشده بود
آبسی تریاک یا، آب و بسی تریاک صبح نزدیکه پلا موشته بکن بزن تی خیکه ،سید عباس موذن خمیرکلایه پدر ناصر آقا ، درماه رمضان سحرنزدیک اذان صبح از بالای منار خشتی مسجد تکیه خومرکلا چندین بار تکرار میکرد و بعداز مدتی کوتاه اذان صبح میگفت .اذان گفتن سید عباس نجار بدون بلند گو بود اصلآ برق شهری متداول نشده بود وکسی از وجود بلندگوی برقی چیزی نمیدانست.
بچه که بودیم ماه رمضان که میشد چند شبی صحری از صدای رادیو ومناجات سیدجواد ذبیحی بیدار میشدیم و کنجکاو بودیم میخواستیم بدانیم موقع سحری چه خبر است و چیکار میکنند. اگرهم روز بعدش روزه میگرفتیم پدرم بعداز افطار بما پول نقد میداد و برای ما باصدای بلند دعا میکرد و از ما تعریف میکرد .
اوایل دهه سی بعد از جریان بیست هشت مرداد و بازگشت دوباره محمدرضا شاه ودستگیری مصدق و فراری دادن توده ای ها مردم پول رایج ، سکه و اسکناس رامخفی میکردند ، بجای سکه به ماکوپن مقوایی میدادند که طول و عرض دوسه سانتی داشت پشت روی آن مهر داشت که ارزش آن و اسم آدم های معتبر توضیح کننده نوشته شده بود ..از جمله اسم و مهرحسن اسلام نظر که آنموقع ساکن محله خمیرکلایه نزدیک بازارچه منجمی بود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر